تبليغاتX
برنامه نویسی از نوع دیگر
به بعد از این فکر می کنم  به روزهایی که خواهند آمد و من همچنان حسرت خواهم خورد که چگونه ویرانه ای ساختم از بهترین هستیم  این ویرانه آباد نخواهد شد و خواهم نگریست به جاودانگیه زیبای تو.و می روم تا همیشه بتوانی با فراغ بال بگویی که ارزش ماندن نداشت و به آسودگی بنگری گذر زمان را بر این ویرانه . در خود می اندیشی که این پسرک در گوشه ی این دنیا گم خواهد شد و به خود میگویی مرا بیش از او شاید.

اگر رفتم اگر گفتم کاش میدانستی و بر من خرده نمیگرفتی کاش میدانستی که رفتنم را سر آغاز بازگشتم بود کاش هرگز نمی نوشتم کاش هرگز جواب نمیدادی و هزاران کاش و آرزوی دیگر. رفتم که بدانی که چقدر ...

رفتم که شاید روزی دیگر در قامتی که دوست داری برگردم و اینگونه راحت و آسان رفتم نه به آسانی بودن به آسانی مردن.

و این عذابیست برای آنانکه رفتند و ...

اینارو یادته منم واست مینویسم و مثل خودم واسه همیشه میرم  

رفتم ، مرا ببخش و مگو وفا نداشت

راهي بجز گريز برايم نمانده بود

اين عشق آتشين پر از درد بي اميد

در وادي جنون و گناهم کشانده بود

رفتم که داغ بوسه پر حسرت تو را

با اشک هاي ديده ز لب شستشو دهم 

رفتم که نا تمام بمانم در اين سرود

رفتم که با ناگفته به خود آبرو دهم

رفتم ، مگو چرا رفت ، ننگ بود 

عشق من و نياز تو و سوز و ساز ما 

رفتم که گم شوم چو يکي قطره اشک گرم         در لابلاي دامن شبرنگ زندگي  

رفتم که در سياهي يک گور بي نشان         فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگي    

روحي مشوشم که شبي ز خويش        در دامن سکوت به تلخي گريسته ام

نالان ز کرده ها و پشيمان ز گفته ها      ديدم که لايق تو و عشق تو نيستم

و اینگونه برای آخرین بار فریاد میزنم در سکوت چند وقت گذشته برای تو در واپسین حرفهایم که با تمام وجود دوست داشتم دوست دارم و همیشه هم دوست خواهم داشت خوش باشی با تمام خوبیهایت و من دلیلمو از دست دادم .

+ نوشته شده توسط برنامه نویسی از نوع دیگر در یکشنبه سی ام دی 1386 و ساعت 19:13 |
دلم میخواد بنویسم

بنویسم که از راه اومدم پشیمون نیستم بر نمیگردم برگشتی نیست تو اومدنم هم کسی مجبورم نکرد ولی تنهایی قرارمون نبود اگه تنهام اگه الان از تنهاییهام مینویسم دلیل این نیست که شاکیم شاید دلم گرفته باشه ولی هنوزم هستم برای بودنم تنها یه دلیل دارم اونم میدونی خودت . ولی خدایی نداشتیم اینو نمیگم  که قرارمون این بود که هیچ چیزی بهم نگفتیم ولی ...

پ . ن : تو این دنیا اگه بازیگر باشی باختی باید کارگردان بود.

پ . ن ۲ : از تو گفتن از تو شنیدن در فکر تو بودن همیشه هست ولی با تو بودن ...

پس . ن : بقوله نیما یکی حرفای منو ترجمه کنه .

+ نوشته شده توسط برنامه نویسی از نوع دیگر در چهارشنبه نوزدهم دی 1386 و ساعت 13:8 |