تبليغاتX
برنامه نویسی از نوع دیگر
میدونیم که هر کسی یه روزی میمیره ولی خوب چجوری مردن هم مهمه .

شما دوست دارید در تنهایی و بدون اینکه کسی پیشتون باشه بمیرید؟ یا نه دوست دارید کسی کنارتون باشه موقع مردن ؟ اگه جوابتون دومی هست دوست دارید اون کس کی باشه پیشتون آخرین لحظه ی زنده بودن؟

+ نوشته شده توسط برنامه نویسی از نوع دیگر در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 و ساعت 12:7 |
میدونی گذاشتمو گذشتم از همه چی و حالا دوباره خودمم همون دیوونه ای که یه روزایی جز بودن هیچ کار دیگه ای بلد نبود و تا چند روز پیش به بند کشیده ی روزگاری بیش نبود و من بریدم همه بند هایی که به پایم بسته بود این دنیا

من عوض شدم آبدیده شدم دوست داشتم میتونستم بگم با چه آب پاکی آبدیده شدم دوباره شکستم ولی باز هم ایستادم به قلبم سیاهی افتاد ولی بقول عزیزی خدا شکر که همه جاشو سیاه نکرد و من زیر سایه او بالایی هنوزم هستم و خدا میدونه چقدر ممنونم از اونایی که همراهم بودم و در بدترینهایم کنارم بودند

و در گوشه کنار این شهر بزرگ هر لحظه ای بندها بسته میشود و بندها پاره میشود و خوشا آنان که بر بندهایشان هم مهربانند . دوران جدید من با همه نگرانی هایش شروع شد و می روم این راه رو تا شاید آخرشو پیدا کنم .

 

پ .ن ۲ : پایان هر کسی آغاز کس دیگریست .

پ .ن ۳ : ...

 

+ نوشته شده توسط برنامه نویسی از نوع دیگر در شنبه سیزدهم بهمن 1386 و ساعت 14:58 |
و بازم گذر زمان به سرعت برق و باد به یکباره دیدم بازم سوم بهمن رسید یادم نمیره سال پیش سه نفر از بهترینها تو همچین روزی خوشحالم کردند در اوج ناراحتی هام و شب اون روز وبلاگ برنامه نویسی از نوع دیگر به دنیا اومد

اونروزا اونقده آشفته و پریشان بودم که حد نداشت هنوز بلد نبودم حرفامو واسه خودم نگه دارم و سر آخر نوشتم نوشتم که

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد 

                                           فریبنده زاد و فریبا بمیرد ...

و این سر آغازی شد بر زندگی من و اکنون یکسال از آن روز میگذره میدونی تو این یه سال تمام حرفایی که نتونستم بزنمو نوشتم ولی دوبار واقعا پشیمون شدم از نوشته هام یه بار که به قیمت همه کسم همه زندگیم تموم شد و هرگز خودمو نمی بخشم و اون پست برداشتم و یه بارم به خاطر ناراحت شدن خواهرم (ازت معذرت میخوام)

تو این مدت دوستای زیادی بهم محبت داشتند برادر بزرگم مهربووووون که هر چند کم به ما سر میزنه ولی حرفاش حقیقته  خواهر گلم سنگ صبورم  زی زی ایمان عزیز دوست تنهاییهم خاله خرسه که تازه بما پیوسته نسیم که همیشه بخاطر ۴ روز بزرگ بودنش بزرگه دیگه مانی عزیز   و کسی که دیگه سر نمیزنه ؟ ... "اونیکه تو دلت میگی حتما دلش سنگیه" مهدیه ونیما و آقای برنامه نویس همه بهم لطف داشتنو با نظراشون راهنمام بودم ممنونم

 و اما کچله بزرگ هستیه عزیز هم سفره و پایه همیشگیه کچلیام که خودش میدونه چقده قبولش دارم کچل تو که میدونی این نامردا بساطمونو بهم ریختن طلبام یادم نرفته ها (قیلونامو بده) و دوستانه عزیز دیگر

میدونم حرفام همیشه ناقص بوده ناراحت کننده بوده ولی به خدا حرف دلم بوده اگه کمکم نکنید نمیشه که پس بازم منتظرتونم

اینجا جایی هست که منی که هیچوقت با کسی حرف نمیزنم یه کم حرف دلمو میزنم اگه اینم نباشه من همیشه تنهام

بابا تولد وبلاگم مبارک

پ.ن : و بار دیگر بازگشتی دیگر این زندگیه منست

پ.ن ۲ : بسه دیگه چقده دارید این هستیه بیچاره رو نقد میکنید منو یادتون نره ها

دوستدارتم همیشه

 

+ نوشته شده توسط برنامه نویسی از نوع دیگر در چهارشنبه سوم بهمن 1386 و ساعت 0:2 |