تبليغاتX
برنامه نویسی از نوع دیگر
میدونی دیگه دوست ندارم دوست داشته باشم منم شدم همون کسی که ازش بدت میومد همون آدمی که فکر میکردی مغرور بود .

به چشمای خودم تورو اونجوری دیدم که بودی ولی دیگه باورم شده که چشماتم میتونن دروغ بگن .

عاشق دیدن آخر همه چی هستم معمولا هم صبرشو دارم لذت میبرم از اینکار .

دو روزه که دیگه همه چیو گذاشتم کنار جوری زندگی میکنم که دوست دارم تو هم اگه تونستی اینجوری باش ولی نمیتونیپس بازنده ای

بودی بودم رفتی ماندم

پ ن : مبارک باشه

پ ن ۲ : آخر سال هستش بیایید رک بگیم که امسال از نظر همدیگه چطور بودیم

+ نوشته شده توسط برنامه نویسی از نوع دیگر در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 و ساعت 10:34 |
آیا حاضرید در مقابل کمک به یک فاحشه که در وضعیتی هست که حتما  تاکید میکنم حتما باید بهش کمک مالی بشه و جز در مقابل خود فروشی حاضر نیست مالی بگیرد اونو تصاحب کنید؟

پ . ن : از زیر سئوال در نرید بهونه نیارید که من دخترم من چیمو چیم جواب بدید راستو حسینی.

پ . ن ۲:

+ نوشته شده توسط برنامه نویسی از نوع دیگر در شنبه یازدهم اسفند 1386 و ساعت 12:38 |
میدونی نمیدونم چی فکر کردیم چی شد فکر کردیم داریم میبریم ولی این بازی واسمون دو سر باخت بود هم من هم تو . نگو که نه که اگه الان نفهمیده باشی میفهمی بعد ها .تو این دنیایی که تنها بودیم تنهاتر شدیم ظاهرا خوشیم روزگار میگذره واسمون ولی...

نمیدونم شایدم هنوز تو رویام ولی با این همه تو خوش باش هر جا که خواستی بگو اون چیزایی که میدونم گفتی ولی داشتیم این رسمش نبود.

این دنیای جهنمی تمومی نداره

پ . ن : حوصله ندارم بیشتر بنویسم.

پ . ن۲ : دو سوم مردونگی به فرار کردنشه عشق است سرباز فراری بودن

پ . ن۳: یه چیزایی میخواستم بهت بگم که تاحالا نشده بگم اگه طالب بودی بشنوی میدونی چه جوری پیدام کنی

پس . ن : فرشته ی خدا پس کی میای راحتم کنی

+ نوشته شده توسط برنامه نویسی از نوع دیگر در شنبه یازدهم اسفند 1386 و ساعت 11:15 |